هرگز بدون عشق اذدواج نکنید تجربه ی تلخیه وقتی همسرتون روزها بتونه ازتون دور باشه بدون اینکه حتی به یاد تلفن کردن به شما بیفته همسر شما به صحبت های شما خواهد خندید اگر در مورد عشق و دوست داشتن صحبت کنید تصور کنید با کسی زندگی میکنید که حتی به شما به اندازه ی کارش هم اهمیت نمیده جالبتر از همه اینجاست که وقتی با اوقات تلخی بهش اعتراض میکنید بعد از کلی بهانه طلبکارانه به شما ابراز خشونت میکنه و میگه تو خیلی قرقر میکنی وقتی ازش یکم فقط یکم عشق که نه ابراز محبت میخوای چشماش و گرد میکنه میگه اینها همش بچه بازیه تو زیاده خواهی آری من تنها زیاده خواهی هستم که عشق را در جایی که نیست گدایی میکنم
ا

از وقتی عقد کردم تا حالا روزای سختی رو پشت سر گذاشتم و روزای سختری رو تجربه کردم روزایی بود که حس کردم غرورم له شد روزایی که احساس شدید تنهایی کردم و از همه بدتر روزایی رو تجربه کردم که در اون احساس دوست داشته نشدن بدجوری آزارم میداد یه اذدواج سنتی و سریع بدون شناخت و دخالتهای والدین باعث شد احساس کنم جهنم همینجاست که هستم خدایا ناشکری نمیکنم شکر از همه ی کسایی که واسم دعا کردن ممنونم مدتیه من و نامزدم اشتی کردیم اون عوض شده بیشتر سعی میکنه اونی باشه که من میخوام بیشتر سعی میکنه دوست داشتنش و نشون بده اما دخالت والدین همچنان سر جاشه من هنوزم زجر میکشم و موندم باید چی کار کنم تحمل و ادامه یا ... احساس میکنم به افسردگی شدید دچار شدم نمیتونم بخندم تحت نظر دکترم اما بازم حال خوبی ندارم از دنیا سیرم خدایا به خاطر احساس خالصی که بچگی هام بهت داشتم کمکم کن نزار به اخر خط برسم
خدایا واسه تو مینوسم امشب زنگ زد هر چی لایق خودش بود بارم کرد ازش متنفرم از پدر مادرش حالم به هم میخوره خدایا ناشکری نمیکنم ولی آخه من چیم کمتر از دیگران بود که اینجوری باید تحقیر بشم فقط دلم میخواست شوهرم دوستم داشته باشه اما نداره ازش متنفرم ازش متنفرم دیگه دلم نمیخواد ببنمش به من میگه میرم دوباره زن میگیرم میگه پشیمونت میکنم خدایا خودت میدونی که گناه من فقط این بود که برای یه بارم شده توی زندگیم نخواستم تحقیر بشم خدایا به من جرات بده کمکم کن اگه میتونه تغییر کنه تغییرش بده وگرنه بزار از شرش خلاص شم هنوزم نمیتونم باور کنم آدمی که 2 سال باهاش نامزد بودم چنین اژدهایی بوده دلم بدجور گرفته خدایا فقط تو رو دارم از همه ی مردا متنفر شدم الان چند روزه که فقط تهدیدم میکنند تا آزارم بدن منم خوب روشون در اومدم گفتن طلاق گفتم باشه از خدامه حالا میگن یه کار میکنیم موهات رنگ دندونات شه خدایا تو شاهد باش و ببین من فقط خواستم دیگه تحقیر نشم خدایا من فقط تو رو دارم خدایا جواب کاراشون و بده تو که انقدر عادلی جواب کاراشو ن و بده
هنوزم باورم نمیشه چطور به چه جرمی بعد ۲ سال انقدر ساده رهام کردی بی خداحافظی خدایا تو بگو گناهم و دارم دیوونه میشم کاش هرگز نمیدیدمت کاش خدایا نزار نفرین کنم که من مظلوم واقع شدم و نفرین مظلوم گیراست خدایا من بی تو بی کسم خدایا مگه من چه گناه بزرگی کرده بوم که باید حتی لذت یه بوسه ی عاشقانه به دلم بمونه خدایا فقط فقط بهم رحم کن یکم دلت واسه ی بندت بسوزه سالهاست نخندیدم بزار بخندم خدایا شادی رو به زندگیم برگردون

نمیدونم باید از کجا شروع کنم هنوزم احساس میکنم دارم خواب میبینم همش منتظرم صبح شه و من از این کابوس دوری رها شم من اذدواج نا موفقی داشتم تمام سعی ام و کردم تا عشق به تو رو جانشین تمام نداشته هام کنم اما نشد من و تو ما و شما خیلی با هم فرق داشتیم نیستی ببینی چند روزه حلقم و در اوردم انداختم دور رو انگشتم جاش بدجوری خودش و نشون میده انگار هنوز تو دستمه زمان میخواد تا مثل اولش بشه وقتی باهات اذدواج کردم فکر میکردم تمام غصه هام تموم شد فکر میکردم تو رو خدا واسم فرستاده من عقد کسی شدم که فقط صدای سلام کردنش و شنیده بودم به هم نمیخوردیم اما خوب چون دوستت داشتم تحمل میکردم اما خوانوادت چی دارم میگم باید همیشه جانب عدالت و نگه داشت خوانواد ه هامون همونجور که بهمون دستور وصل داده بودن دستور فصل دادند تحقیرای پدرت دردناک بود اما چون تو کنارم بودی تو دلم ریختم زخم زبون های مادرت نگاه های پدر و مادرم من به خاطر تو تحقیر شدم حرف شنیدم له شدم اما حس میکردم بازم میتونم تحمل کنم چون فکر میکردم تو با منی تا اینکه پدرت چقدر اسون آب پاکی رو روی دستم ریخت بیرونم کرد از زندگی تو و خودش اما هنوزم فکر میکردم تو با منی اون روز وقتی تو رو با چشمای خیس روبه روم دیدم که گفتی برگرد فهمیدم همه چی تموم شده خودت من و رسوندی لطف کردی ازم کرایه نگرفتی اینم مزد 2 سال زندگیم با تو توی راه که انگار طولانی تر از همیشه شده بود هیچکدوم حرفی برای گفتن نداشتم حتی اشک هم نریختم به اولین باری که با لباس عروس من و به اون خونه بردی فکر میکردم اون موقع این جاده خیلی قشنگ بود و حالا آخر این جاده جدایی بود وقتی رسیدیم گفتم به خاطر همه چی متعصفم خداحافظ در و باز کردم و پیاده شدم به طرف خونه ی پدریم که قدم برمیداشتم احساس میکرم تبدیل به یه زباله شدم که خیلی راحت دور ریخته شدم تو انگار فهمیده بودی اخرین باریه که داری من و میبینی مکث کردی و مثل بچه ها دست تکون دادی اره من با یه بچه اذدواج کرده بودم که جرات نداشت به خوانوادش بگه من زنمو دوست دارم حالا من موندم و یه سوال بزرگ
من باید چی کار کنم؟ منتظر احضاریه بشینم یا سعی کنم بیش از این تحقیر شم
هر چند متاهل شدن بزرگتریت اتفاق زندگی همه ی ادمهاست اما خیلی چیزا و لذتها رو از آدم میگیره
آزادی استقلال حتی تخیل .میشی مثل اسیری که عاشق زندانبانشه هر چند زیباییهای دوست داشتن هرگز کم نمیشه ولی تغییرات زیاد و مدام تو زندگی گاهی اوقات باعث آزارت میشه ولی من توی همین چند روز آینده باید یه تصمیم مهم بگیرم من دانشجوی کارشناسی کامپیوتر توی یه شهر دورم که گیر یه رییس دانشکده ی زبون نفهم افتاده شوهرم راضی نیست این را ه دور و برم چون نمیتونه از من جدا شه دانشکدم بهم انتقالی نمیده حالا شما بگید باید چی کار کنم از کدوم آرزوم دست بردارم کاش میتونستم انتخاب کنم آرزوهای گمشد ه ی من هر روز دارن آزارم میدن اگه رهاشون کنم تمام عمر خودم و نمیبخشم و اگر رها نکنم باید با عشقم چه کنم جواب نگاههای تحقیر آمیز خانوادم و چی بدم خدایا کمکم کن
امروز یعنی ۱۹ تیر تولد نامزد عزیزم مقداده که تازه ۲ ماهه که عقد کردیم و من با وجود همه ی مشکلات احساس میکنم روز به روز بیشتر عاشقش میشم دوستت دارم عزیزم و امیدوارم سالها عمر کنی و تا همیشه با هم باشیم تولدت مبارک گل من



چه زيباست در شب ، در زير نور ماه تا به ستارهها شمع افروختن و براي تو شادي كردن...
عزیزم تولدت مبارک

امیدوارم شمع های زندگیت هرگز خاموش نشه عشق من
من ایستاده ام زیر آوار باران که سقفی جز چتر من برای ریزشش نیست به کدام سو باید گریخت همه جا از ترانه ی باران خیس شده
دیگر شتاب نکن قلب تو می خواهد زیر این باران لخت شود تو هم چترت را به باد بسپار بگذار تو هم با آوای باران دیوانه شوی
بگذار سقفی نباشد بگذار هیچ موجودی تو را از صاف شدن از بالا رفتن از فرو ریختن از باران شدن باز ندارد بگذار تو هم بباری با باران روی این شهر دود زده که خود نمیداند چرا خیس میشود.
تو باران شو عزیزم و ببار حتی اگر همه چتر شوند.
حتما آن پایین هنوز هم گونه ای هست که برای پنهان کردن اشکهایش به پاکی تو نیاز دارد
این روزها آیینه هم دروغ می گوید به اشکهایم .منتظر چی هستی می خواهی آیینه ی جادویی به جادوگر زشت هم بگوید زیبا !
آری آیینه ی دل نازک هم این روزها دروغ می گوید به خاطر اشکهایم. کاش میشد فراموش کرد تمام حقارتهایم را اصلا مگر میشود فراموش کرد ثانیه های سیاه دوست داشته نشدن را. باورش هنوز برایم سخت است اشکهایم دلم را ذوب کرده اند و مرا غرق کردند در آرزوهای نافرجام.
آیا کسی هست که به یاری ام بشتابد؟ آیا کسی هست؟
چه حسی دارد اگر در یک کلاس بی هوا بنشینی
و آنوقت
برای نفس کشیدن مجبور شوی خیالت را از لای درز یک پنجره عبور دهی
تا شاید
آنطرف دورتر از تو خیالی باشد تا تو را در آغوش بگیرد...
حواست کجاست خانم؟؟؟
ببخشید!!!!!!!!!!
مگر میشود باور کرد
آن همه خاطرات خیالی را
این همه غصه های باقی را
این کوچه های بن بست جزای کدام گناه نکرده ام است
قدم هایم را تند میکنم
انگار میخواهم از هجوم این تلاطم کمی بکاهم
من با همه ی گذشته ام میگریزم
کاش این شهر آنقدر بزرگ بود که میشد همه ی تنهاییم را در آن گم کنم
اما افسوس
شهری که خود تنهاست چگونه تنهاییم را درک میکند
من از صداقت آیینه ها میترسم
انگار جاده پایانی ندارد
روح من جایی زیرآسفالت همین خیابان است
عشقی نیست شوری نیست
من از بی پایانی جاده دلگیرم
در هجوم آب و آیینه
در مقابل می ایستم
جز سیاهی چیزی نمیبینم
فریاد میزنم
مگر نمی بینی؟ من در تاریکی غرق شده ام
زمزمه ای می آید
مگر می شود باور ک...
دیگر هیچ چیز نیست جز تاریکی
و دستی که از خاموشی یک آیینه ی دروغگو هنوز میسوزد
چند وقت پیش روی همین کوه باد احساسم را با خود برد و چشمهایم را اشکهایت
این انصاف نیست نازنین
انگشت سکوت روی یک کور بی احساس کشیدن
این انصاف نیست
فریاد را از هیچش گرفتن
وقتی نبودی همه ی حجم زمین شده بود جای خالی تو
وقتی که نبودی آسمان آبی نبود
آبی بودن عشق میخواهد
آسمان که عاشق نبود
وقتی نبودی...
هیس.............................................................
می خواهم بنویسم
از تو از خودم شاید هم از یک غریبه نوشتم
یک غریبه که آرام آرام دست در دست من روی پشت بام باریک یک ریل رو به تاریکی گام برمی دارد
و عجیب اینکه این صحنه را هرگز در رویاهایم نجوییده بودم
نه ار داس خبری هست نه از شنل مشکی
غریبه دسته گلی از رز زرد در دست دارد
و صدای زنی که به زوزه ی گرگ می ماند ابهت گوش را پر میکند
افسوس
گرمایی در دست ندارم تا به این فضای یخ زده هدیه کنم
تلفیق رنگهای تیره بیداد میکند در این صحنه ی سیاه و سفید
یک صحنه به سیاهی نگاه غریبه به سپیدی لباس من
و وجود تو که تاریکی را به فضا و بلندی را به این دیوار داده ای
داستان خوبی می شود
یک داستان عاشقانه
داستانی از تو
از غریبه
شاید هم داستان خودم
قرار بود بیایی برای من باشی
نه اینکه بعد من اینجا به جای من باشی
قرار بود بیایی به هم بپیوندیم
فدای چشم تو باشم فدای من باشی
قرار بود بیایی شبی به زیبایی
غزال من غزل دردهای من باشی
قرار بود بیایی ز کوچه ایی بن بست
شبی غریبه ترین آشنای من باشی
قرار بود بیایی و فتنه بنشیند!
نه اینکه تا به ابد ماجرای من باشی
هزار آیینه در من شکست نشکستی نشد که دست کم اینجا صدای من باشی
سلام دوستای عزیز خیلی فکر کردم دیدم دیر یا زود باید همتون و ترک کنم اما گفتم چه بهتر که تا وقتی میتونم باشم به خاطر همه ی دوستایی که تو این مدت لطف داشتن میمونم تا وقتی بتونم ![]()
![]()
![]()
هیچ وقت فکرشم نمیکردم این وبلاگ و تعطیلش کنم اما خوب باید این کارو بکنم
کاش بودی تا دلم تنها نبود
تا اسیر غصه ی فردا نبود
کاش بودی تا ببینی بعد تو
بی تو هرگز زندگی زیبا نبود


پایانی برای همه ی روزهای خوبم
و سلام ثانیه های تلخ عبور
میدانم یک روز تو مرا ترک می کنی روزی که ترکم کنی آسمان ابریست مثل امروز اون روز تو بیتفاوت از کنارم می گذری و می گویی خداحافظ . انقدر سردی که یخ می زنم . و تو برمی گردی و به راهت به جلو ادامه میدهی
ولی من می مانم و خیره می شوم به صحنه ی دور شدنت باران تندی شروع به باریدن می کند باد می وزد تو چترت را باز می کنی و محکم قدم بر می داری اما من هنوز هم همانطور زیر باران مانده ام باورم نمی شود تمام ثانیه هایی را که به خودم دروغ می گفتم حالا من مانده ام و یک قلب شکسته من مانده ام و یک غرور له شده من مانده ام و لحظه های دلتنگی
حالا که فکر می کنم می بینم هیچ چیز برای ادامه نداره دستانم را می گشایم صورتو را رو به آسمان می گیرم تا حسابی خیس شوم به امید اینکه باران مرا هم مثل جاده محو کند در خود
احتما لا تا بعد امتحانات آپ نمی کنم![]()
من بی تو هیچم تو باورم نکن
خیسم ز گریه تنهاترم نکن
عاشق نبودم تا با تو سر کنم
آتش نبودم خاکسترم نکن
اگه عاشقت نبودم اگه بی تو زنده بودم
تو بمون که بی تو غصه می خورم
اگه دل به تو نبستم اگه این منم که هستم
ولی از هوای گریه ات پرم

اگه شکوه دارم از تو اگه بی قرارم از تو
تو بمون که آشیانه ام تویی
به هوایت ای ستاره به تو میرسم دوباره
اگه عاشقم بهانه ام تویی
به من مومن نگو وقتی که حتی
واسه یه لحظه هم عاشق نبودم
به من که این همه از رستگاری
فقط دم می زدم عاشق نبودم
یه عمره از دلم ترسیدم و باز
دم آخر من و دیوونه کرده
حالا می ترسم این دیوونه حالی
یه روز از من جدا شه برنگرده.
بهار آمد اما بي تو بهار رسيد در حالي كه سر به زير انداخته بود كاش هرگز نمي آمد
وقتي كه تو نيستي بهار زيبا نيست وقتي تو نيستي شكوفه ها غمگينند شقايق ها با صداي تو از خواب بر مي خيزند
كاش بودي و مي ديدي كه بهار بي تو بهار نيست!!!!!!!!!
فقط وقتي عاشق باشي ميفهمي پرواز يعني چي
وقتي عاشق باشي مي فهمي غرور چقدر زجر آور است
عشق يعني سوختن يعني مفهوم زيباي پر كشيدن
فقط وقتي عاشق مي شوي حماقت مي كني
فقط وقتي عاشق باشي مي تواني تمام آرزوهايت را
خلاصه كني در يك وجود ساده اما پر معنا
در
عشق
همیشه از خود می پرسم
خدایا به چه گناهی عاشقم کردی؟
من که داشتم مثل آدم زندگیم و می کردم من که به کسی بدی نکردم
پس چرا لایق این انتظار احمقانه ام ؟
حالا به جز کوچی غریب من دیگه راهی ندارم
گریه نکن عروسکم من که گناهی ندارم
عزیزکم گریه نکن شب منم بارونیی
بارون شهر عاشقا خرابیی ویرونیی
من مدتی رو به خاطر امتحانات دانشگاه مطلب نمی نویسم
برای همین از همه معذرت می خوام
نمی دونم تا حالا عاشق شدید یا نه ؟
ولی می دونم دقیقا موقعی که شما فکر می کنید عاشق یکی شدید موقعی که شما احساس میکنید
لحظه هایی که می بینیدش ثانیه ای و لحظه های بی اون عمری می گذره.
برای زیستن دو قلب لازم است
قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
عشق از نگاه تو می جوشد
شعر از کلام من
عشق از کدام پنجره زیباست شعر از کدام حنجره؟
این کوچه نام تو را دارد این تکدرخت
از عطز تو لبریز است با روح تو همزاد است
در ابتدای کوچه نام کیست که می سوزد
در انتهای کوچه گام کیست که می لرزد
یادش بخیر این داستان
یک روز مانده به (رفتن) شروع شد
یک شاخه نور بر گوشه لبم بود
باید به متن حادثه برگردم:
در کنج این اتاق از دست هر چه درس
فریاد میزدم من تست میزدم
آنان که خاک را به هنر کیمیاکنند
از کیست؟
الف)مولانا ب)سعدی ج)حافظ د)هر سه
هر چند گزینه سوم درست بود اما گزینه بهتر
گزینه چهارم بود
رفتم کنار پنجره تا جان خسته را
با عطر یاس خانه همسایه شستشو دهم
وقتی نسیم بوی تو راآورد من پشت پنجره بودم
غوغای عطر یاس هوش از سرم ربوده بود
من ایستاده بودم شرم از کنار پنجره روبه رو گریخت
برق نگاه که بود شب را شکافت همچون شهاب
من ایستاده بودم در فکر این غزل
آنانکه خاک را به هنر کیمیا کنند
آیا شود که گوشه چشمی به ما کنند؟

این مطلب و دارم برای بهترین دوستم سارا مینویسم که با وجود مدت کمی که با من بود ولی چون به صداقتش ایمان آوردم برام خیلی عزیزه می خوام بگم خداحافظی از اون سخترین کار زندگیم بود دلم می خواد بدونه وقتی داشتم خداحافظی می کردم چقدر دلم می خواست بغلش کنم و زار زار گریه کنم توی این مدت اونقدر به وجودش عادت کردم که دوری از اون برام مثل کابوس بود
می دونی از وقتی رفته دلم بدجوری گرفته همش فکر می کنم تو یه هدیه از طرف خداوند به من بودی اما تاحالا هرچی فکر می کنم نمیفهمم به جزای کدام گناه خدا تو رو از من گرفت.
سارای من گل من کاش یکبار تنها همین یکبار برایم تکرار میشدی تکرار.
چقدر احمقانه تمام ناملایمات را به جان میخریدم دروغ میگفتم که چقدر زندگی را دوست دارم منی که همه فکر می کردنند چقدر شادم و نبودم من در گوشه تنهایی خود خزیده بودم و اشکهایم را از همه پنهان می کردم و کارم شده بود کمک به دیگران اما دیگر نمی توانم این بار اندوه انقدر هست که مرا از پادر اورد پس چه کسی به تنهایی من سر میزند روزهاست فکر می کنم اگر خدا نبود انوقت من تنهای تنها بودم مثل مادر که گل شب بو بود.
زندگي در حصار ثانيه هاست
مرگ در آن سوي زمان پيداست
اي دل از اين زمين چه مي خواهي؟
ساحل عشق در دل دریاست.
